X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

جلل خالق

سه‌شنبه 1 بهمن 1387 12:00 نویسنده: فرشته ایرانی نظرات: 7 نظر چاپ

اویل اومدنمون بود که خونه گرفته بودیم از اونجایی که ما ایرانی ها به نظافت خیلی اهمیت می دیم حتی اگر خونه ای رو که تحویل میگیریم ضدعفونی هم کرده باشن بازم به قول خودمون به جونمون نمی چسبه! 

خونمون خیلی تمیز بود... برای گرفتن خونه خونه های زیادی رو دیده بودیم ولی از دست هندی ها و اعراب در امان نمانده بودن اما انصافا خونه ای که گرفتیم فوق العاده تمیز بود و نمی شد روش ایراد گذاشت..... و با یک نظافت اولیه دیگه جایی برای زندگی ایرانی می شد!! خلاصه بعد از تمیز کردن حمام و دستشویی که هنوز خشک نشده بود یادم افتاد که یه چیزی جا گذاشتم برای برداشتنش برگشتم که چشتون روز بد نبینه بد جوری خوردم زمین و ساق پام محکم خورد به تیزی لبه اطاق شیشه ای حمام  نمی دونم اون موقع چقدر درد داشتم برخورد استخوان با جایی ... حتما تجربه کردین! درد زیاد بود همراه با ورم و کبودی خیلی زیاد اما اینقدر کار و فکر و ... زیاد بود که حوصله فکر کردن بهش رو اصلا نداشتم ...  

چند روز پیش که از کبودی یه زدی کمی مونده بود دستی روش کشیدم و احساس برجستگی صفتی رو کردم ... با پیشنهاد یکی از دوستان که نکنه خدایی نکرده شکستگی باشه ... برای اطمینان خاطر یکشنبه صبح با احسان به بیمارستان رفتیم ! 

ما در نزدیکی بیمارستان westmead هستیم و پیاده تا اونجا راهی نیست. به بخش اورژانس رفتیم و من بهشون توضیح دادم که چی شده ... پرستار مسئول پام رو معاینه کرد و گفت نه شکستگی نیست! بهش گفتم می خوام مطمئن باشم و اون هم گفت باشه !! 

اینجا اگر کارت medicare داشته باشین تقریبا هزینه های پزشکیتون رایگانه  و ما هم کارتمون رو برده بودیم با کمی معطلی که خالی از لطف هم نبود نوبت ما شد.  

........محیط اورژانس و یا بیمارستان برام خیلی جالب بود با وجود اینکه این بیمارستان فوق العاده بزرگه اما اثری از کثیفی و شلوغی دیده نمی شد. هوای داخل بیمارستان فوق العاده تمیز بود و از سیستم تهویه هوای فوق العاده ای برخوردار بود "خیلی هم سرد بود البته اینجا تابستونه " و کوچکترین بویی از دارو و ... حس نمی کردین. ماشین کوچیکی که با بادکنک و کاغذهای رنگی و پرچم تزئین شده بود گاها بچه ی بیماری رو داخل بیمارستان می چرخوند. همه خوش رو و خوش برخورد بودند. موارد هشدار دهنده به چند زبان ترجمه شده بود که زبان فارسی پرشین هم جزوشون بود. اینجا فارسی دونوعه پرشین و افغان. بیمارستان چند تا باند هلکوپتر داره که البته صدای این هلکوپتر ها در روز یه کوچولو تا خونه ما میآد و ما می تونیم آمار روزانه مریض های هلکوپتری رو بگیریم !

یه سریالی ایران بودیم پخش می شد به اسم "پرستاران " محیط کاملا شبیه اون بود. 

خلاصه نوبتم شد و رفتم از پام به روش متفاوتی رادیولوژی کردن و بعد هم به داخل اطاقهای کاملا جدا گانه در بخش اورژانس راهنمایی شدیم ...  ... همه چی تمیز و استریلیزه شده بود! 

بعد از معاینه دکتر و ارتوپد بهم گفتن پات مشکلی نداره و یه ورم و خونمردگی است. 

گفتیم : مرصی پس ما میریم که دکتر گفت شما نمی تونین برین !!! باید بمونین تا نامه سلامتتون صادر بشه ما در مقابل شما مسئول هستیم. و بدون نامه سلامت نمی تونین اینجا رو ترک کنین!

اینا رو نوشتم تا بگم: تا حالا خودم حس نکرده بودم حقوقی دارم ... حقوق بشر رو حس نکرده بودم و نمی دونستم که جان انسانها چقدر مهمه و چقدر ارزشمند. از وقتی اومدیم اینجا... این مسائل حس می شن.  

تا حالا چند نفر رو دیدین که به اورژانس بیمارستانی در ایران مراجعه کنن و کارشون راحت و رایگان راه می افته؟؟ توی اورژانس یه لحظه مکث کردم و گفتم خدایا شکرت که "اینجا ایران نیست". 

 

اینم لینک اورژانس بیمارستان دوست داشته باشین می تونین ببینین....