X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خانه دوست کجاست ؟

شنبه 18 مهر 1388 00:29 نویسنده: فرشته ایرانی نظرات: 17 نظر چاپ

صدای نعلبکی و استکانهای کمرباریک و قل قل قلیون و صدای فواره و شرشر آب و بوی زغال و تنباکوی تازه سیب و دود قلیون و نوازش نسیم ملایم پاییزی روی موهام منو به اونجا کشوند... 

  

- سلام  

- سلام ننه ... خوش اومدی! غریبی؟؟ تا حالا ندیده بودمت !!!

- نه غریب نیستم ماله همین دیارم!  

- رهگذری؟ 

- نه نیستم  

- کجا می خوایی بری؟ 

- ایران و می شناسی؟ 

- هی !آه! آره ننه ... می خوایی بری پیش ایران؟ 

- خیلی چیزا شنیدم، راست می گن عوض شده ؟ 

- هیس !!!! چایی می خوری؟ گرسنه ای ؟ از راه دور اومدی؟   

- می تونم بیام تو ؟ یه زمانی ممنوع بود هااااا؟ 

- خیلی وقته که زن و مرد یکی شدن ... قلیونم آزاد شده. رفتیم زیر نظر صنف کافی شاپ ها!!!! بیا مادر بیا تو بیا! الآن پرده خونی ندا شروع می شه! میر حسین می خواد از جوانمردی سهراب و ندا بگه.  

(طفلی پیر زن به رودابه می گه ندا ... )

- نه !! ننه ! کجای کاری دیگه وقتی ندا و سهراب هستن که کسی از اونها نمی گه !  

 (این از کجا فهمید من دارم به  چی فکر می کنم ؟؟؟) 

- من می فهمم دیگه! 

- ایران کجاست؟  

- تا قبل از انتصاب هر کی میومد اینجا از ما می پرسید " خانه دوست کجاست " حالا همه آدرس ایران رو می گیرن! خوبه نگفتی "رای من کجاست؟ "

- شما ایران و می شناسید؟؟؟  

(انگار  گوشاش سنگینه، موهای سفیدش که از ریشه در اومده با موهای حنا گذاشتش قاطی شده! حنای ناخوناش با سرمه چشماش و موهای بافته شده نشون از شادی روزگارشه. انگار از یه چیزی می ترسه، همش نگرانه! می تونم تو چشماش بخوونم. توی یه فاز دیگه است ... هر چی سوال می کنم حرف خودش رو میزنه!!! )

- الآن می گم سید برات دیزی بیاره ... اینجا کافی مافی نداریم هاااااا اما بستنی زعفرونی با خامه داریم.

- نه باید برم وقت تنگه! دست شما درد نکنه! برگشتنی حتما میآم، یه دیزی با ریحوون هم می خورم. بستنی هم پشتش!!!

- قدمت سر چشم دخترم ... هر وقت اومدی در اینجا به روی همه جوونا بازه!  

- حالا از کجا می تونم برم ایران و ببینم ؟   

(شیر سماور و با دستمال قرمز رنگی تمیز می کنه ! قدش به زور به بالای سماور می رسه. قوری رو میذاره سر جاش...)

- اول باید شال سبز داشته باشی؟ داری ؟ 

( دستمو می کنم توی کوله پشتی ام و یه شال اتو کرده و تا خورده نشونش می دم) 

- 6 ماه نگه داشتمش.....  

- پیر شی جوون ...  اسمت چیه؟ 

- رهگذر! اسم شما چیه؟ 

- ایران! 

 

  

  

--پاشو باید مانتو و روسری سرمون کنیم!  

-آ-آآآآآآآآآآی بالاخره رسیدیم چقدر طولانی بود هاااااااا !!  

--اولین کاری که می کنی چیه؟ 

--نون سنگک و دیزی و کشک بادمجوون... A380 هم عجب چیزیه هااااا

( دستمو می کنم توی کوله پشتی ام و یه شال سبز اتو کرده و تا خورده در میآرم و سرم می کنم و آماده واسه دیدن ایرانم ) 

   

--- اینجا ایرانه ؟؟؟