X
تبلیغات
نماشا
رایتل

الله در زیر چادر

دوشنبه 21 دی 1388 12:18 نویسنده: فرشته ایرانی نظرات: 13 نظر چاپ

کلاس سوم دبستان که بودم مثل همه دخترهای مسلمان به سن تکلیف رسیدم و روز مبعث یا بعثت رسول اکرم بود که به همه سر صف جایزه دادن از اونجایی خیلی خیلی شر بودم من رو کرده بودن مبصر کلاس برای همینم جایزه ها رو سر صف من به بچه ها می دادم خیلی خوب یادمه که وقتی داشتم اونها رو پخش می کردم دلهره داشتم که به من هم جایزه می دن یا نه؟؟؟ وقتی همه کادوهاشون رو باز می کردن چادر نماز با جانماز بود ... "برام هیچ جذابیتی نداشت" ولی همچنان دلم می خواست به من هم بدن ... توی این وسطا که داشتم اسم روی کادوها رو می خوندم اسم خودم رو دیدم و خوشحال شدم یه کاغذ کادوی نارنجی با  گلهای طلایی ... کاغذ کادوش برام آشنا بود ... پدرم توی سفرهای اروپا تا می تونست برای ما لوازم التحریر می آورد (خدا رحمتش کنه). دخترها باهم دعوا می کردن و به معلم گله که چرا گل چادر این قهوه ایه مال من قرمز و .... منم زدم زیر خنده و گفتم " اینا رو ماماناتون دادن نه مدرسه!!! " معلممون هم که باری از رو دوشش برداشته شده بود اول یه چشم غره به من رفت و بعدش گفت " به مادرهاتون گفتم همه سفید ساده بدین هاااااااا نمی دونم چرا گوش ندادن "  

   

مامان من هم گوش نکرده بود و چادر نماز گل گلی با شکوفه های صورتی و بنفش و با یک سجاده سفید ابریشم بهم داده بود تسبیح سفید و یه شیشه عطر کوچولو ...  

 

هیچ وقت اینها رو استفاده نکردم چادر نمازم شده بود سایه بون خونم توی خاله بازی و یا شنل رقص هندی !!! سجاده چون با ارزش بود پس گرفته شد. مامان، بنده ی خدا راه های زیادی رو امتحان کرد تا من نماز بخوونم ولی متاسفانه روی من جواب نداد ولی روی خواهر هام امتحان نکرده جواب داد.  

  

وارد راهنمایی که شدیم انواع و اقسام متدهای اسلامی و شیوه های نزدیک شدن به خدا از راه تشیع بهمون آموزش داده شد ...  

هر سه شنبه "زیارت عاشورا "   

برای قبولی در امتحانات 7 بار " ناد علی "  

هر دوشنبه و پنجشنبه " دعای توسل"   

قبل از ورود به کلاس "دعای فرج و امن یجیب" 

روزهای محرم و صفر هم که کلا کلاسها نصفه نیمه برگذار می شد و در ماه رمضون هم نمازخونه هیچ وقت خالی نمیشد ... صدای اذان و اقامه نماز از بلندگوهای مدرسه همیشه گوش خراشانه بلند بود و شما رو مجبور به خواندن نماز میکرد و اگر کسی نمی آمد مدیر ازش میپرسید توی صف نماز ندیدمت؟؟؟ بعداً بنده خدا باید می گفت عذر شرعی دارم ... دروغ پشت دروغ !!! قایم ماشک بازی و دروغ و ساختن بهانه از اون دوران شروع شد. من نمی دونم این مدیر صف اول نماز چجوری تا ته صف رو می دید ؟ خیلی ها می گفتن دیدن که وقتی همه سجده می کنن مدیر بر می گرده و بچه ها رو دید می زنه که کی نیامده! هیچ وقت هم غایب نمیشد انگار که هیچ وقت عذر شرعی نمی گرفت! 

 

خلاصه بعد از دوره راهنمایی، وارد دبیرستان شدیم. دبیرستان خیلی بزرگتر از راهنمایی بود و از آمار گیری و ... در صف نماز خبری نبود ولی در عوض مشکلات دیگه ای بود. چونه به مقنعه ها اضافه شد و داستان چادر سرکردن سر داده شد. ناد علی به 14 بار ارتقاء پیدا کرد و خواندن زیارت عاشورا بعد از دعای توسل بعد از نماز ثواب بیشتری !!!  استخاره هم اضافه شد...

   

 

مدرسه من عوض شد و به یه مدرسه کوچکتر با جمعیت 60 نفر رفتم اما داستانها همچنان رواج داشت و تازه بیشتر هم شده بود.

قرآن به سر گرفتن هاااااا برای بدست آوردن دل دوست پسرها و صدا زدن اسم اونها در دعای توسل بیش از همه اینها ارتقاء پیدا کرده بود ... یا محمد و یا علی که تقریبا کل مدرسه یک صدا میگفتن ... یا حسین و حسن و .... الی 12 امام و در در این سالها بودم که یادمه یه خانومی دعای توسل رو خوند و بعد از امام حسین برای ابوالفاضل هم خوند که من تعجب کرده بودم ولی خب مداحان جای خاصی توی دین دارن و حرفشون ... بلللللللللله همینجوری ها بود که اسم دوست پسرهای یا ابوالفاضل هم کم شنیده نمی شد.   

 

توی نمازخانه مدرسه همیشه ماجراهای خنده دار پیش می امد و صفوف بهم پیوسته نماز در هم شکسته میشد ... البته خیلی هاااااا هم از قصد صدا از خودشون در می کردن. 

 

یادمه توی همین سالها بود که شنیدم نوار کاستی توی بازار اومده که در مورد روحانی که به اون دنیا رفته و برگشته و تمام ماجراها رو روی نوار تعریف کرده !!! من هرگز نه خواستم که اون رو بشنوم و نه هرگز به دستم رسید و نه پیشنهادی بهم شد، اسم اون راوی رو یادم نیست اگه یادتونه بنویسین، سخنم روی مدیر مدرسه است که این نوار رو شنیده بود و جو حسابی گرفته بودتش و شور و هیجانی داشت که حد و حساب نداشت صبح سر صف شروع کرد روضه خوونی که "اگر این نوار ال و بل و حتما گوش کنین و نسخه اش توی نمازخوونه در دسترس علاقمندان هست". خوشبختانه ما شاید باورکردنی نباشه ولی 2 الی 3 تا نخاله بیشتر بین جمعمون نبودن که اونها هم آمار دار بودن و مدعی نمی تونستن باشن. 

  

اینجور که مدیر شرح داد این روحانی به عالم بزرخ رفته بوده و شکنجه های اون دنیا رو شرح داده بوده که یکیش این بود: "اگر مااااااااال حرام و یا مال یتیمی رو بخورین شما رو داخل یه سماور بزرگ می کنن و شیره جوونتون از شیر سماور میآد بیرون " 

 

سوال من: اگر برزخ و دوزخ و ... ماله همه انسانها است پس باید شکنجه های اون هم اینترنشنالی باشه. خیلی از کشورهااااا سماور ندارن و حتی نمی دونن اون چی هست گاها فکر می کنن chocolate maker و یا اینکه دسترسی به مال حروم و بیت المال ندارن چون دولت روی اونها کنتزل درست و حسابی داره، حالا شیره جون اونها از کجاشون و بوسیله چی درمیشه؟؟؟   

 

از دید من بهشت و خدا بقدری زیبا هستن که شما نباید به جهنم فکر کنین و برای رسیدن به زیبایی و بهشت باید برای خوب بودن تلاش کنین. در طول 12 سال مداوم تمسک به 12 امام بود و زندگی اونها و ... که خودتون می دونین و اینجا جای گفتنش نیست ...  

 

کاش به همه جوونها درس خودشناسی می دادن، کاش به همه می گفتن که اگر خودتون رو خوب بشناسین خداتون رو هم خواهید شناخت، کاش می گفتن که خدا با شما هم قدمه و همه جا دست یاری داره و همیشه و همه جا می تونی با زبان مادری و کوچک خودت شکرش کنی، و کاش می گفتن خدا خیلی خیلی بزرگتر از اونیه که ما اون رو از دست کوته اندیشان دلاله بازاران د ین طلب کنیم. کاش یکی بود می گفت بجای اینکه والضالین تمرین کنی که درست ادا کنی، دست نیازمند بگیر. کاش به ما آزاده زیستن رو می آموختن بجای اینکه بگن موقع نماز باید پای راست روی چپ باشه وگرنه مکروهه و کاش به همه معنای واقعی ریاء رو می گفتن و می گفتن که وجدان و عذاب اون چیه!!! اینکه کاش یکی قشنگ به ما می گفت جایگاه زن در د ین کجاست؟؟؟ و اینکه خدا زیر چادر نیست، کاش می گفتن که برادر کشی یعنی چییییییییییی؟؟؟؟؟ کاش اون لحظه های قشنگ ما رو خراب نمی کردن.