برج میلاد این روزها خیلی قشنگ شده و فکر می کنم بازهم کار داره تا قشنگتر از اینها بشه. یه جلوه خاصی به شهر داده که شاید بشه ازش بعنوان غرور ملی یا شهری یاد کرد...
نمادی که قبل از برج میلاد وجود داشت میدان آزادی بود که حقیقتاْ میدان آزادی نمی تونست با نماد های شهرهای دیگه برابری و یا مقابله کنه... به زبان ساده تر در مقابل نماد شهر های دیگه هیچ بود و این مسئله برای ابر شهری مانند تهران خیلی منطقی نبود. بهر حال بعد از سالها انتظار چهارمین برج بلند دنیا افتتاح شد تا مردم تهران و ایران بتونن ازش بهره بردای کنند... برای بازدید برج میلاد باید برین اینجا ثبت نام کنین تا نوبتتون بشه...
شاید براتون جالب باشه اندازه برج های بلند تهران
رو با برج میلاد مقایسه کنین:
۵۰ متر = برج آزادی
۵۵ متر =برج قوامین
۶۳ متر = برج بانک تجارت
۸۰ متر = برج بانک مرکزی
۸۵ متر = برج های آپادانا
۹۰ متر = هتل بزرگ آزادی
۱۱۵ متر = برج سپهر
۲۱۰ متر = برج بین المللی تهران
۴۳۵ متر = برج میلاد
چند روز پیش در سوپرمارکت ... من پشت سر پیرزنی ایستاده بودم و شاهد ماجرا ...
پیرزن: آقا یه شامپو بهم بده که یه خورده قوی باشه، مادر موهام خیلی میریزه.
پیرزن به فروشنده مهلت نداد و دوباره درخواست خود را تکرار کرد و پرسید عباس آقا کجاست؟
فروشنده: رفته برای افطار حلیم بیاره ...
پیرزن رو به من کرد و گفت "عباس آقا خوبه اون می دونه چی به من بده این یکی نه خدا می دونه الان بهم یه چیزی می ده این چهارتا شیوید هم میریزه، اون اوستای اینه."
من: لبخند ...
فروشنده: بیا مادر اینم شامپو ... (فروشنده که من احساس کردم حرف پیرزن رو شنیده بود، یه شامپو پروتئینه بهش داد )
پیرزن: وا . . . این چیه بهم دادی؟ مگه نگفتم شامپو می خوام چرا بهم شیر دادی؟؟
فروشنده: شیر کجا بود مادر این شامپوه .
پیرزن دوباره رو به من کرد و گفت: دیدی گفتم این هیچی بلد نیست نمی دونه چی به چیه خوبه به من خیارشور نداد.
رو به فروشنده: عباس آقا کی میآد؟ اون می دونه شامپو ها کجاست!! بهش میگم هیچی بلد نیستی!!!
فروشنده: والله این شامپو می خوایی یکی دیگه بهت بدم؟
پیرزن: مگه من مسخره تو ام ... فکر کردی من شیر و از شامپو تشخیص نمی دم... اینی که به من دادی عکس گاو و گوسفند روشه... فکر کردی چون پیر شدم چشام سوی دیدن گاو و گوسفند رو نداره؟؟
فروشنده: استغفرالله...
من که دیدم جروبحث این دو بالا گرفته و از دست غرغرهای پیرزن به ته سوپرمارکت رفته بودم اومدم دم صندوق...
من: مادر جان این " شامپو پروتئینه صحت " است... اونها نمی دونن روی شامپو چه عکسی بزنن این آقا چه کار کنه ... نگاه کن ... دیدی کف کرد ... بو کن ... دیدی شامپوه
پیرزن: وا ... مادر این گاو و گوسفندا روش چی کار میکنن؟؟ مگه عکس اینا نباید روی لبنیات باشه؟؟ چرا از این عکسای قشنگ خارجکی ها و گل و گیاه استفاده نمی کنند؟؟
من: چون "اینجا ایران است"
اوا شما فرشته این ... وبلاگت رو من میخوونم مادر چرا منو لینک نمیکنی ...
من:
دیدی ای دل که غم عـــشق دگر بار چه کرد
چون بـــشـــد دلـــبر و بـا یار وفادار چه کرد
آه از آن نـــرگس جـــادو که چه بازی انگیخت
وه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد
اشک من رنگ شـــــفق یافت ز بی مهری یار
طـالع بی شفقت بین که در این کـار چه کرد
بـــرقـــی از مــــــنــزل لیلی بدرخشید سحر
وه کــــه بـا خرمن مجنون دل افکار چه کرد
ســـاقیـــا جـــام میم ده کـــه نــگارنـده غیب
نیست مــــعلــوم که در پرده اسرار چه کرد
آن کـــه پــــر نقش زد ایــن دایـــــره مــینایی
کــــس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زدو سوخت
یـــــار دیــــریـنــــه بـــبینید که با یار چه کرد