X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بیراهه

سه‌شنبه 18 بهمن 1390 04:58 نویسنده: فرشته ایرانی نظرات: 1 نظر چاپ

عشق؟؟ 

یه موقعی به خودت میایی که می بینی همش خواب بوده یه سراب یه در که ماله یه باغ سبز بوده ! می بینی تمام این مدت که داشتی تلاش می کردی که به یک زندگی گرم و عاشقانه برسی همش درجا بوده ...! بعد هنگ میکنی گریه می کنی که چی شد بابا ؟ چی شد همه چی که خوب بود!!! ... واقعان، همه چی خوب بود؟ 

این سوالیه که از خودت میپرسی و اون موقع است که تمام برباد رفته هات یادت میاد و تمام لحظه هایی که قرار بود یه دونه از اون لبخندهای قشنگی که دندونای سفیدت بزنه بیرون رو لب داشته باشی ..! یه دونه از اون چشمک های شیطونت! یدونه از همون تنازی های همیشگیت ....... کجان اون عشوه هاااااااا و خرامان ها که خون یک عاشق به اصطلاح حقیقی رو بکنه تو جام و سر بکشه. 


به گذشته هات برمیگردی و هی ورق میزنی تمام اون خاطراتی که تا الآن فکر می کردی همشون واقعان شیرین بودن ولی حالا بهت می گه همه پرده نقره ای بوده که بازیگری روش بازی میکرده ... 

یه پتک چند تنی هی میزنه تو سرت ... نمی دونم چرا اینقدر سرم درد میکنه ... نه! نه! قلبمه .... آره آره قلبمه ... قفسه سینم میکشه .... یه آه سنگین رو که دلم می خواد توی تمام این مدت با صدای بلند می کشیدم و نکشیدم !


عکسا رو آهنگهای خاطره انگیز و آتیش شومینه هم حتی جلوی آه کشیدن تو رو نمی گیره ! نمیشه دیگه نمیشه !!! 


فکر می کردم عاشقم !!! نه  نه نننننننننه فکی می کردم معشوقه ام ... 

همش یه سراب بود، ولی یه سرابی که منم فکر می کردم شیرینه ولی می دونستم سرابه و به سمتش رفتم ....


راه رو اشتباه رفتم ...