X
تبلیغات
نماشا
رایتل

نسبم شاید به زنی !!....

سه‌شنبه 10 شهریور 1388 20:22 نویسنده: فرشته ایرانی نظرات: 5 نظر چاپ

روز اول که رفتم سر کلاس به صورت بقیه نگاه کردم ... یا اوزی بودن یا لبو (به لبنیز یا لبنانی ها می گن) قیافه ها مشخص بود طبق معمول تعداد قابل ملاحظه ای چشم باریک و  یه دونه هم هندی داریم ... منم که ایرانی!!! پیش خودم گفتم فقط من ایرانیم؟ مگه می شه؟ بین بچه ها یه خانوم ۳۸ ساله با موهای خیلی بهم ریخته و ژولیده که شلوار مشکی که به جای کمر کش داشت پوشیده بود و لباسشو کرده بود تو شلوار و یه ژاکت رنگ و رو رفته روش پوشیده بود، توجه ام رو جلب کرد ... منم که فضولیم گل کرد که بفهمم این کجاییه؟؟؟ با خودم مسابقه گذاشتم که بفهمم چون دورتر نشسته بود نمی تونستم ازش بپرسم ... موقع حضور و غیاب ! ........  

آهان فهمیدم " زهرا " پس مسلمونه ولی اصلا به عرب ها و ترکها نمی خوره !!! موهاش مشکی و به خاطر سنش موهای سفید داره اما کمی بیشتر از سنش.  چون حنا گذاشته موهای سفیدش به رنگ قرمز حنایی بین موهای مشکی زده بیرون ... هندیه ؟ هندی ها موهاشون رو زیاد حنا میزارن، اما نه رنگ پوستش روشنه! بین هند و ایران... افغانی ؟ خدایی افغانی هایی که من اینجا دیدم خوشگلن و چشم های مشکی قشنگی دارن ولی بعضی هاشون هم همونهایی هستن که توی ایران می دیدیم!!! آهان پاکستانی ... آره می خوره!!! خودش فهمیدم ... 

 

هفته بعد: یه خانوم قد بلند با چشمهای سبز و موهای طلایی و پوست سفید پیشم نشسته تابلو بود که روسیه، ازم می پرسه از کجا اومدی: می گم : ایران !!!  میشناسی ؟؟ 

می گه : اووووووووه ! البته که می شناسم شوهرم ایرانیه ! پرشینه!  

می خندم ، قیافش تابلوه که روسیه هااا لهجه که هیچی داد میزنه!  

میگم شما چطور ؟ میگه من از USA اومدم ... یه علامت سوال گنده میآد بالا سرم ... 

دوباره می پرسم : چند وقت آمریکا بودین؟ 

می گه 2 سال !  

 

هفته بعدش:  

سلام لورن ... خوبی ؟ 

سلام فرشته ... یه ذره چت می کنیم بعد ازم می پرسه از کجا اومدی؟   

می گم : ایران !!!  میشناسی ؟؟   

می گه : آره مادر بزرگم ایرانیه ! پرشینه!  

 

همون روز موقع حضور و غیاب فهمیدم یه ثریا توی کلاس داریم ... خوشحال شدم ! نگاش کردم دیدم رنگ پوستش اصلا به ایرانی ها نمی خوره ولی صورت آخر ایرانیه؟ ته به تا اسم یه خانوم مسنه که بهم گفت : فرشته تو ایرانی هستی گفتم آره !!! گفت : پدر ثریا هم ایرانیه! اما خودش مالیه (مالزی) ... زهرا هم ایرانیه!!! کدوم زهرا؟؟؟ همون دختر عجیبه!!  

 

اوووووووووووووه نه! اون ایرانی نیست !! 

چرا خودش می گه !!  

هاج و واج زهرا رو نگاه می کنم...

 

توی طبقه امون هم چند تا پسر ایرانی هستن که گردنبند فروهر میندازن!  توی آسانسور هم خیلی موقع ها می شه که قیافه های ایرانی میبینم اما شک می کنم که بپرسم یا نه؟  خلاصه توی کلاسمون هر کسی یه ربطی به ایران و ایرانی داره

... تصمیم گرفتم برم باهاش سلام و علیک کنم ولی حقیقتش یه جوریه!!! خیلی عجیب قریبه... کارها و رفتارش سر کلاس اصلا نه به سنش می خوره و نه به قیافش. انگلیسی خیلی ضعیفی داره و با بچه ها دائم داره دعوا میکنه و هیچ کس حاضر نیست که باهاش توی کار گروهی شریک بشه! دائما در حال غرغر کردن و مشکل درست می کنه. روزی که ما رو برده بودن که طبقه و کلاسها رو بهمون نشون بدن یه دفتر دستش بود که دائم داشت چیزی توش می نوشت ... خیلی دلم می خواست برم دفترشو بگیرم ببینیم چی داره توش می نویسه ؟ جای  توالت یا اینکه آبخوری کجاست ؟ . . . خلاصه از اون آدمهاییه که اگه یه همزبون پیدا کنه واسش دردسر ساز میشه. دیپرشن داره و دائم تو خودش تا حدی که لپهاش از بس نخندیدن افتاده و یه قیافه کاملا خسته داره ... منم ترسیدم باهاش خوش و بش کنم. 

    

هفته بعد بعدش:  

با صدای خوروس گرفته و باریک جلو میآد و بهم می گه : تو ایرانی یییییییییییه؟ 

بله ! شما هم ایرانین؟ 

آره از قیافت معلومه!!! حدس زدمااااااااااااااا

از لحن و طرز حرف زدنش خوشم نیومد و جوابشو با یه لبخند دادم و با خودم گفتم وااااااای نه.

کی اومدی اینجا؟ 

چند ماهی می شه!! شما چطور؟ 

اوووووووووووه (با لهجه ایرانی) لانگ تایم اگو ...  

چند سال ؟ 

15 سال 

اوه ! خب خیلی خوبه!  

شوهر داری؟ 

بله! ازدواج کردم (وقتی کسی باهام اینجوری حرف میزنه مؤدب تر می شم تا طرفم بفهمه) 

بچه هم داری؟ 

نه!  

چرا نداری؟ روشو می کنه اونور و چشم باریک می کنه و میگه: سنت بره بالا دیگه بچه دار نمی شی که! 

توی خودم گفتم ... این از اون عشق ازدواجی هاست  که مونده دپرس شده! از ظاهر و تیپشم معلومه! سعی کردم من ازش سوال کنم تا اون! 

شما سر کار میرین؟ (مشکل بزرگ اینجا و اولین سوالی که هر کسی از هم می کنن) 

نه بابا! نمی شه ... 

چند سالتونه؟ 

36 شایدم 37   

تا حالا سر کار نرفتین؟ 

نه اینجا به ماها که از اونور اومدیم کار نمی دن به ماها می گن " آور سیزی "باید کارهای دم دستی بکنی برای همین هم اومدم بیوتی تراپی بخوونم که برم سرکار.

شما 15 ساله که اینجایین و در این مدت نتونستین کار و یا تخصص بگیرین؟ 

چرا یه دوره رفتم آرایشگری واسه کوتاهی مو... 

اما هر جا میرم بعد از یه هفته ... نمی خوان !!! شما شاهین؟ کدوم وریین؟ 

ابروهام خود به خود میره بالا... چی ؟ یعنی چی؟   

شاه دیگه ...

چند ساله ایران نرفتی؟ 

15 ساله... اصلا ایران نرفتم! ایران عوض شده؟ 

پیش خودم میگم (همونه حرف زدن و لباس پوشیدن بلد نیستی) 

چرا یه سر ایران نمی رین! همه توی ایران خوش تیپن و خانومها خیلی به خودشون می رسن و خنده رو دوست دارن و لباسهای شیک و اروپایی می پوشن . . .  با اشتیاق تمام گوش می کنه و بهم می گه: 

 

"من اینجا رو دوست ندارم و مجبورم اینجا بمونم" در مورد موضوع بعدا می نویسم در ادامه زنان ایرانی  

 

خانوم معلممون میآد و خوشبختانه مجبوریم بریم سر کلاس ... از اون موقع به بعد خیلی سعی می کنم ازش دور باشم، آدم نرمالی نیست. چند باری صورت بچه ها رو خراب کرده و حالا می فهمم که چرا بهش کار نمی دن و یا بیرونش کردن!!! توی بیوتی اصلا استعداد نداره نمی دونم چرا اومده این دوره رو ببینه، چند بار صورت بچه ها رو خراب کرده و کسی حاضر نیست بره زیر دستش ... درکل وقتی کسی می خواد پول بده و صورتشو لیزر کنه؟ اولین کاری که آدما می کنن ظاهر طرف رو می بینن اونم تو استرالیا که اگه نخندی میگن آدم خوشحالی نیستی...! بعدشم وقتی می بینن که خودت به خودت اعتماد نداری چطوری می تونن زیباییشون رو دست تو بدن ؟؟؟ یکی دیگه توی کلاسمون بود که اوزی بود فکر کنم "لز " بود ... دید استعداد نداره رشته اشو عوض کرد و دیگه نمیآد.